خرید بک لینک
ما را از شیطان نجات بده ...آقاهه همش عصبانی نیگام میکرد... خیلی خوب...سلام دوستای گلم...عزیزای خودم...خوب...خوبین؟...خوشین؟...خوب...این خاطره که میخام براتون بگم درواقع قرار بود اولین خاطره ای باشه که توی این وبلاگ براتون تعریف میکنم...یعنی همون از اوله اول وبلاگ هی میگم چی میخواستم براتون تعریف کنم یادم رفته...خوب...مال چندسال پیشه...من یه دوچرخه داشتم...یه دوچرخه که دو تا چرخ داشت..خخخخ...خوب...یعنی اونروز کلا سوار دوچرخه نشده بودم...اصن از خونه بیرون نرفته بودم...ظهر بود...فک کنم داشتیم نهارمیخوردیم جاتون خالی...خوب..صدای زنگ اومد...بعدش من رفتم آیفون...یه آقایی بود عصبانی...گفتم...بفرمایین...گف..(بزرگترتو بگو بیاد کارش دارم)...گفتم(شما؟)...گف(میگم بزرگترتو بگو بیاد)...منم که باشه...عموجان رفت ببینه کیه...منو مانی هم رفتیم دنبالش...چون آقاهه عصبانی بود...خلاصه...موضوع این بود که یه نفر به ماشینش خط گنده انداخته بود...بعدش اون به عموجان میگفت که کار پسرت بوده با دوچرخه خسارت زده به ماشینم...یعنی اینجانب...یعنی هانی...بعدش عموجان بهش گفت(مطمئنی کار پسر من بوده؟)...آقاهه گف(آره همین بو

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 4:17

سلام همگی...ادامه زدم

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 18:02

بسم الله الرحمن الرحیم وا...بازم همون هزار تومنی بود سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...خوب..حتما پیش اومده که مثلا با دوستاتون یا مثلا آشناهای محترمتون رفتین بیرون و شما یا یکی دیگه دست به جیب شدین و برای بقیه خوراکی یا هدیه خریدین...رسم خوب و قشنگیه...من و دوستامم وقتی میریم بیرون همیشه یکیمون دست میکنه جیبش و از کیسه خلیفه میبخشه....معمولا من بیشتر از بقیه اینکارومیکنم...هرکیم دست کردجیبش ازم کتک میخوره...اصن پول خودمه دوس دارم خرجش کنم...خوب..ولی بعضی وختام بقیه اینکارومیکنن...خوب...حالا خاطره من چیه...خوب...الان میگم...بین گروه دوستای من..آرین خیییلی ولخرجه..

برچسب: هزار تومنی,هزار تومنی حامد فرد,هزار تومنی جدید,هزار تومنی قدیمی,آهنگ هزار تومنی حامد فرد,دانلود هزار تومنی حامد فرد,تکست هزار تومنی حامد فرد,عکس هزار تومانی,ده هزار تومانی,بسته هزار تومانی ایرانسل, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 18:02

ما را از شیطان نجات بده ..همینجور که داشتم میرفتم سمتش فقط یه راه حل به ذهنم رسید که نجات پیدا کنم.... سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...ببخشید که دیر دارم آپ میزنم...آخه هرکی توی گرمای هفتادوسه درجه از خونه بره بیرون حتما گرمازده میشه....خیلی خوب...دیشب جاتون خالی رفته بودیم پارک خانواده...بعدش من دیگه یه کم خسته شده بودم...همینجوری روی یه صندلی نشسته بودم ...خوب..یه دخترخانومی تقریبا همسن خودم با خانواده اومده بود...توی فاصله چندمتری من بود...هی برمیگشت میخندید ...چشمک میزد بهم...دست تکون میداد...منم نه اینکه چشمم دنبال دخترای مردم باشه...نه...فقط تحت تاثیر قرار گر

برچسب: چشمک,چشمک زدن,چشمک وانتونز,چشمک چت,چشمک زدن به انگلیسی,چشمک زدن, کم مصرف,چشمک وانتونز متن,چشمک بزن ستاره,چشمک زدن به دختر,چشمک زدن چراغ اینترنت مودم, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 18:01

سلام دوستای خوبم...خوب...اینم همونی که بهتون قول داده بودم...خوب..موفققققققققققققق

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 18:01

ما را ازشیطان نجات بده سلام دوستای گلم..عزیزای خوشکلم..خوب..امروز تقریبا دو روز از بسته بودن نظراتم میگذره و خیلی برام سخته ولی باید تحملش کنم...خوب...توی داستانای قدیمی شهرمون یه موجودی هست به اسم..بمبره تررو..bombera terru..یعنی دیو خیلی قدبلند...بهش .شوگار درازه هم میگن..showgar derazah..یعنی شب طولانی...خوب...ایشون یه جن هستن که شبیه الاغ هستن..یه الاغ قدبلند و لاغر...روش شکار این جن آدمخوار اینه که ..شب معمولا دیروقت به شکل یکی از آشناهای شکار موردنظرش درمیاد و اون رو برای کاری به مناطق خارج شهر میبره و خیلی از منطقه مسکونی دورش میکنه...بعدش شکل واقعی خودش رو نشون میده...

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:56

سلام دوستای خوبم...اینم یه ترول برای شما...خوب..ادامه مطلب زدم...یه چیزیم زدم توی وبلاگ که اگه پخش صدای وبلاگ رو پلی کنین میناله براتون...خوب..امیدوارم خوشتون بیاد...موفققققققققققق

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:55

مارا از شیطان نجات بده کارش اصلا درست نیست ولی چون سنی ازش گذشته نصیحتش کار من نیست... سلام دوستای گلم..عزیزای دلم...خوب...نمیدونم یادتونه یا نه که یه بار براتون درباره یه کبوتر نوشتم که پسر همسایمون با تفنگ زدش...خوب...اینبار درباره بابای اون پسره میخام براتون تعریف کنم...خاطره خیلی دوری نیست...همین دیشب دم در برام اتفاق افتاد...یعنی میخاستم ترول بزنم گفتم اینو بنویسم تا یادم نرفته...خوب..الان دیگه ماه مبارک رمضان شروع شده...عبادات همتون قبول حق ایشالله...ایشالله که همه مردم دنیا از افکار ..حرفها..و...کارهای بد ..روزه بگیرن...اونموقه دیگه مهم نیست ماه رمضان غذا ب

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:54

سلام خوشکلا....اینم یه ترول که درستش کردم بخاطر گل روی شما...ادامه مطلب که روشاخشه...اصلا ادامه مطلب نباشه نمیشه...

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:54

ما را از شیطان نجات بده (آقاپسرا...مثل اینکه اون آقایی که باتون بود نیومد بالا) سلام دوستای گلم..عزیزای خوشکلم...خوب...مقدمه میشه که...رودخونه شهر ما یکی از بزرگترین و بهترین رودخونه های منطقه هستش...به چندتا از شهرهای بزرگ کشور هم ازینجا آب رسانی میشه...ولی این رودخونه ما یه اشکالی که داره اینه که خیلی خیلی بیشتر از اونیکه فکرشو کنین قربانی گرفته...همه چی مال خداس...اکثر قسمتای رودخونه شنا ممنوعه...ولی خوب..کوگوش شنوا...همه اونجاها بیشتر شنا میکنن...خوب..درسته رودخونه ما یه رودخونه قاتل هستش ...ولی...خوب...یکی از جاهایی که ما باخونواده یا دوستام میریم شنا...یه جای

برچسب: بیست هزارفرسنگ زیردریا,دانلودکتاب بیست هزارفرسنگ زیردریا,نویسنده فرانسوی بیست هزارفرسنگ زیر دریا,داستان بیست هزارفرسنگ زیردریا,فیلم بیست هزارفرسنگ زیردریا, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:54

سلام همگی...امروز میخاستم خاطره بنویسم ولی نمیدونم چرا هیچی حوصله ندارم...فعلا این ترول داشته باشین...تا آپ بعدیم خداکریمه...راستی ادامه مطلب زدم...خوب...مخلصصصصصصصصصصصص

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:54

ما را کلا نجات بده سلام دوستای گلم..عزیزای خوشکلم...خوب...من تصمیم داشتم یه مدتی خودمو تنبیه کنم...یه مقداری تغییر کردم...ولی اونجور که خواستم نشد...خیلی خوب...درباره همون بسته یا باز بودن نظراتمه...خوب...من هر آپ که میزارم حداقل 500بازدید داره ..یعنی اگه از پونصد کمتر باشه الکی بهونه میارم چیزی نمینویسم تا پونصد تکمیل بشه...دلیلشم..آخه مرض دارم..دیگه دلیلی ازین قانع کننده تر توی دنیا وجود نداره...خوب..بعضی از آپهایی که میزنم که از هزار رد میشه معمولا...برای همین همیشه برام سوال بود که چرا اینهمه بازدید دارم...ولی کامنتام فقط مربوط به چند دوست مشخص هستش...خدایا پس د

برچسب: 500 days of summer,500px,500 miles,500 dollar bill,500 ml to oz,500 internal server error,500 magnum,500 miles lyrics,500 error,5000 btu air conditioner, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:54

کودکان را از خشونت نجات بده بعدش این وسط شاهان کنجکاو شد ..اومد عین مجسمه واستاد جولوم سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...ببخشید امروز دیر شد...خوب...ازونجا شروع شد که شب بود من و داداش جان مانی و داداش جان صادق داشتیم یه فیلم بزن بکش تماشامیکردیم...بعدش توی اوج تیراندازی فیلم...مانی جوگیر شده بود مثلا تفنگ گرفته بود دستش با دهنش تو تو تو تو تو گومممم بومممم گوففففف...صدای تیراندازی درمیاورد...همشم آب دهنش پرت میشد اینور اونور...ایععععععع...خوب..منم وسط تیراندازی مانی داد زدم(تیراندازی نکن مانییییییییی)...یه کم موند گفت(چرا؟)...گفتمش(الان خشابت تموم میشه)...بعدش

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:54

ما را از شیطان نجات بده گفت(فقط داشتم هدفگیریمو امتحان میکردم) سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...ببخشید دیر دارم آپ میزنم...یه خورده روحیه ندارم...بی خیال درست میشه...خیلی خوب...کجابودیم؟؟...آهان...من و شاهان دم دفتر...منم به شاهان گفتم...(شاهان پایه ای؟)...اولش نمیخواست قبول کنه...میترسید...ولی خوب...منم دیگه..راضیش کردم...یعنی شیطان درونشو فعال کردم...خوب...کفشای چکمه ای پام بود ..نوکشون عین فولاد محکم...قرار شد اون اطراف رو بپاد من یواشکی برم از اتاق لوازم ورزش توپ رو قرض بگیرم...یعنی کش برم...غریبه که نیستین...خوب..موفق شدم..رفتیم توی حیاط...خوب..قرار شد من وایسم توی در

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:53

ما را از شیطان نجات بده ...فقط ما نبودیم که این وسط اذیت شدیم... سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...خوبین؟؟...خوب...قرار بود براتون از ادامه من و شاهان بگم...ولی تصمیم گرفتم یه چیز دیگه بگم براتون...یعنی دوچیز...خیلی خوب...هیچکس نیست که توجهش به مورچه ها جلب نشده باشه...اونا موجودات خیلی جالبی هستن که توی تمیز کردن زمین خیلی نقش دارن...احتمالا فکر میکنین اونا فقط کار میکنن و دونه جمع میکنن...ولی نه اینطور نیست...اونا بجز اینکه کارگرای خوبی هستن ..جنگجوهای خوبی هم هستن..و شایسته احترام...خیلی دوسشون دارم...البته شناگرای ماهری هم هستن...خوب...اگه یادتون باشه یه بار براتو

برچسب: مورچه ها,مورچه ها متین دو حنجره,مورچه های آدمخوار,مورچه های بالدار,مورچه های گوشتخوار,مورچه ها چند پا دارند,مورچه ها چه میخورند,مورچه های آتشین,مورچه های قرمز,مورچه های خطرناک, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:53

ما را از شیطان نجات بده سلام...ممکنه فک کنید دارم حسودبازی درمیارم...ممکنه فک کنید دارم رئیس بازی درمیارم...ممکنه هرفکری بکنید...ولی...یه مدتی توی وبلاگ یوسف(yousef sky boy)....همش میدیدم پست جدید زده ...فلانی خوشامدید....آقا خوشامدید...خانم خوشامدید...خوب...خوشامدگویی مشکلی نداره..خیلیم خوبه...ولی کسایی که بهشون خوشامد گفته میشد حواسم بهشون بود...توی مدت کوتاهی چی میشدن..چی میشدن...چی میشدن...حالا اسم کسی رو نیارم و اتفاقاتی که نیم ساعت بعد از خوشامدگویی براشون میفتاد رو هم نگم خدانکرده به کسی برنخوره...خوب...ببینید بچه ها...بعضی آدما مثل یوسف...قلب صافی دارن....خیلی زود دو

برچسب: گوشی در حد یه میلیون, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:53

ما را از شیطان نجات بده ...چون واقعا یه پرس غذا برای مانی کمه... سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...خوب...دعوت بودیم عروسی...توی یه تالارمثلا شیک...خوب...بعدش خوب دیگه توی مراسم عروسی که شام میدن دیگه....منم کنار مانی بودم...من شام خورده بودم...مانی هم خورده بود...ولی مانی یه غذا که سیرش نمیکنه...به قول خودش تا غذا بخواد برسه کف پاش تموم میشه...اون حداقل به دو غذای دیگه احتیاج داشت...نشست که یه پرس دیگه بخوره که یکی بلندش کرد...اون نمیتونست یه غذای دیگه بخوره...بیچاره چون گندس همیشه به چشم میاد...خوب...بلند شد رفت یه گوشه...منم دیگه خواستم برم بیرون...توی راهروی خروجی بودم..

برچسب: feed me more,feed me more nutrition,feed me more gif,feed me more wrestler,feed me more meme,feed me more wwe,feed me more shirt,feed me more game,feed me more website,feed me more supplements, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:52

سلام دوستای خوبم....روزایی که میخام ترول بزنم ...احساس راحتی میکنم ...چون نمیخاد دیگه دو ساعت چک چک تایپ کنم...ولی...وختی فکرشو میکنم که پیر شدم تا یه دونه ترول درست کردم نظرم عوض میشه...ادامه زدمه....دوستون دارم...

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:52

ما را از شیطان نجات بده ...سلام نظامی درجه داره از مال من خیلی بهتر بود.... سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...خوب...یه خاطره دارم که زیاد طولانی نیست ولی وختی یادم میاد خندم میگیره...خوب...مال مسافرت بیشه پوران هستش ولی اوندفه که از بیشه پوران نوشتم یادم رفت اینو بگم براتون...همین الانم یوهویی یادم اومد گفتم تا باز یادم نرفته بنویسمش...خوب...بیشه پوران یه مکان کوهستانی و سرسبزه که توی تابستونیا خیلی خوش آب و هوا میشه...هر سال میریم..امسالم به احتمال نودونه درصدونیم بریم...خوب...موقه برگشتن بود...تازه قطار شروع کرده بود به حرکت که برگردیم...منم نصفم از پنجره قطار بی

برچسب: سلام نظامی,سلام نظامی حزب الله,سلام نظامی به انگلیسی,سلام نظامی رونالدو,سلام نظامی یاوری به کریمی,سلام نظامی به حرم حضرت زینب,سلام نظامی به امام رضا,سلام نظامی چیست,سلام نظامی به حضرت زینب, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:51

دوستون دارم...

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:51

ما را از شیطان نجات بده (آقاپسر..چرا تنهایی اومدی پارک؟) سلام دوستای گلم..عزیزای خوشکلم..اول بگم شرمنده که دیروز چیزی براتون حرف نزدم چون مهمون داشتیم...همیشه مهمون زیاد داریم یا میریم بیرون از خونه ..جمعه ها دیگه صددرصد مهمونی داریم یا مهمونی میریم...ازین به بعد با اجازتون جمعه ها چیزی براتون حرف نمیزنم...خوب...رفته بودم پارک...داشتم تاب بازی میکردم...بعدش یه آغایی هم اومد روی تاب کناری من نشست ...قیافش یه جوری بود که توجهی به من نداره و حواسش به خودشه ولی من خودم ختم روزگارم...یه نفر تکون بخوره میفهمم چی توی ذهنشه...خوب...یه کم اینور اونور کرد...بعدش ازم پرسید(آ

برچسب: سوال جري,سواليف,سوالات,سوال,سوالات کنکور 95,سوالات خواستگاری,سوالف طفاش,سوالات امتحان dmv,سوالات شرعی,سوالف, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:51

ما را از شیطان نجات بده

سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...خوب...شرمنده دوستان...امشب وقت نمیکنم چیزی براتون حرف بزنم...یه ذره مشکل دارم...طبق معمول...خوب...ولی فردا یا صب یا قبل از ظهر حتما مینویسم...اگه یه ذره کوچولو از مشکلاتمو بدونین هر روز خدا رو شکر میکنین که جای من نیستین...خوب...این اپ قبل از نوشتن آپ اصلی حذف میشه...خخخ..حذف میشه..کلاسو داشتی؟؟؟....قربونتون

برچسب: ایمیل موقتی,ازدواج موقتی,همسر موقتی,همسریابی موقتی,موقتی,دکتر موقتیان,تاتو موقتی,زن موقتی,زنان موقتی,فراموشی موقتی, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:51

به نام خدا ...باید حداقل یه دکتر بشه.... سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم....ببخشید دیرموقه دارم مینویسم...امروز هرچی سعی کردم وارد مدیریت این صاب مرده بشم وارد نمیشد...بعضی وختا کلا اینجوری میشه...خوب...این خاطره یکی از خاطرهای دلهره ایه منه...یعنی وختی یادم میاد قلبم میریزه پایین...خوب...من خودم خیلی بچه بودم...پدیا هم که سنش تقریبا نصف منه...یه بار سر ظهری دلش میخاست از خونه ببرمش بیرون ...نمیتونست حرف بزنه ولی من همیشه میفهمیدم چی میخاد..یا چی نمیخاد...منم سوار کالسکه کردمش کاملا بدون اجازه از خونه بردمش بیرون....اونموقه ها که عقلم نمیرسید تنهایی نباید برم بیرون.

برچسب: خانوم دکتر,خانوم دکتر خوشگل,خانوم دکتر مرسی,خانم دکتر بهرامی,خانوم دکتر میترا بابک,خانم دکتر بابک,خانوم دکتر فداکار,خانوم دکتر عارفی,خانوم دکتر ابتکار,خانوم دکتر لباف, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:50

سلام بچه هاجون....یه ترول زدم اینبار...ادامه هم زدم...دوستون دارم...مواظب خودتون و همدیگه هم باشین

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:50

به نام تنهاترین تنها من دختر نیستم....اما محجوب بودن را از مادرخاله نسا یاد میگیرم که روبروی گوینده تلوزیون چادر سرش میکند من هنوز مرد نشده ام.... اما مردانگی را از عمومش ناصر یاد میگیرم که وقتی مرا میبیند سیگارش را قایم میکند من کودک نیستم ....اما پاکی و اعتماد را از خواهرجان پدیا یاد میگیرم که هر ساعت از شبانه روز بگویمش ...وقت خواب است...بخواب میرود من حساب نمیدانم...اما حسابگر بودن را از عموجان یاد میگیرم که برای مخارج زندگیمان حتی روی پول خردها هم حساب میکند من چیزی از هنر نمیدانم....اما هنر زندگی را از زنعموجان یاد میگیرم که برای همه لباسهای گرانقیمت

برچسب: تنهاترین تنها,تنهاترین تنها منم,تنهاترين تنها,تنهاترین تنها منم هایده,تنهاترین تنهای عالم,تنهاترين تنها منم,تنهاترین تنهای دنیا,تنهاترین تنهای شهر,تنهاترین تنهایی,تنهاترین تنهای عالم حسین کشتکار, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:50

سلام دوستای گلم...عزیزای دلم...خوب...نوستراداموس یه پیشگوی معروف بوده که یه چرت پرتایی گفته...خوب...من زیاد سرش شناخت ندارم...خوب..یه مدل ترول داریم توی مجازی که مرتب پیشگویی میکنه و نظر میده ولی همیشه میرینه...من اسم اون ترول دوسداشتنی رو نمیدونم ...برای همین خودم براش یه اسم انتخاب کردم....نوستراداموس...خیلی وخته ازش کلی ترول ساختم ولی حافظه منو که در جریانش هستین فک کنم...ادامه هم زدمه....خوب..I LOVE YOU

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:50

ما را از شیطان نجات بده ...بعدش اومد سمتم منم رفتم عقب.... سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...خوب...رفته بودیم منطقه کوهستانی اطراف شهرمون ...یا همون ...سردشت...یه جای بسیار زیبا و به همون اندازه خطرناک...اونجا معمولا چهارطرفت کوهه و میتونی عظمت طبیعت رو با چشمات ببینی...یه کوهایی که وختی میبینیشون خودبخود قلبت میلرزه...ولی اونجا بجز کوه منطقه های باز هم داره....خوب...ماجرای من ازونجا شروع شد که رفتیم من و مانی توی یه منطقه باز تا مانی ماهی سرخ کنه روی آتیش و منم مثلا کمکش کنم....خیلی از چادرای خونوادگی فاصله داشتیم...قبل از ظهر بود....مانی اونورتر داشت ماهی سرخ میکرد.

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:50

سلام دوستای عزیزم...خوبین؟؟...اینو که زدم...در آنروی سکه هم پوستر چارتایی زدم..ممنون مرسی موفقققققققققق

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:49

ما را از شیطان نجات بده سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...خوبین؟؟...خیلی خوب...اینی که میخام براتون تعریف کنم از خودم نیست...از استادمه...استادکاراته...من کاراته کیوکوشین تمرین میکنم...خوب..استادم برامون تعریف کرده....برای من و زاگرس و داداش جان مانی...توی کیوکوشین به استاد میگن...(شیهان)...کاراته کیوکوشین سنگینترین و سخت ترین سبک کاراته توی دنیاس...خوب...ایشون میگه که.... یه بار رفته بودم مسابقه بدم...اونجا شلوغ بود منم توی استرس پیروزی یا شکست بودم...بدترین استرس ورزشیه....خوب...استادم یه استاد داشته که پیرمرد بوده و نمیتونسته کاراته تمرین کنه ولی همیشه با کاراته

برچسب: old masters,old masters stain,old masters gel stain,old masters wiping stain,old master q,old master paintings,old masters golf,old master drawings,old master flooring,old masters stain colors, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:49

ما را از شیطان نجات بده سیبیلا از بناگوش در رفته....همشون گردن کلفت... سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...خوبین؟...خوب...ما توی شهرمون مثل همه شهرای دیگه یه چندتا محل مشخص داریم که کارگرا یا اونایی که حاضرن کار کنن اونجا وایمیستن تا یه نفر بیاد ببرشون کارگری..مثل میوه چینی...بنایی...اسباب کشی...خلاصه کارای اینجوری...یعنی هرماشینی که اونجا وایساد اینا میرن سمتش تا سوارشون کنه ببرشون کار...آدمای واقعا زحمتکشی هستن...رزق همشون حلاله...خوب...اینا یه عادتی که دارن تاماشینی اونجا وایساد دیگه میریزن سرش و سوار میشن...خوب...ما خودمون واسه کارای باغ و مزرعه و کارای ساختمون

برچسب: اقای رستمی,آقای رستم قاسمی,آقاي رستمي صفا,آقاي دكتر وحيد رستمي,وبلاگ اقای رستمی,حاج اقای رستمیان,آقای مهدی رستمی اصل,آقای بنی رستم,عکس اقای رستمی,آقای امین رستمی, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:49

صفحه بندی